تبليغاتX
مرگ‌پذیری

سرزده آمد به اتاق

از لای روزنامه های تا زده

تا لحاف های تا نزده،

جاری

با چشم خشک

حیوان خشک؛

همان شب

به خیابان رسید که

سایه نبود

در چاه کنده

بود

وقت سر زدن تو از من

جاری از صفحه ی حوادث جاری

به بهانه ی سرنوشت

و همین رای بی فاعل

تو را...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:11  توسط امير شهيدی‌فر  | 

همیشه روز مبادا

زیر تخت

یک فرشته ی کبود می زایید

زیر تخت

برای مبادا

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:17  توسط امير شهيدی‌فر  | 

روابط عمودی تو با زن های خدا

با خطوط بی عابر این تن ها

کاش این چهارراه این جا

بود و نبود

و تا تپه راه و بی راه

بود و نبود

 

تو را برای چهارچوب در ساختم

وقتی میرفتی

وقتی می آمدی

تو را با عشق

روی چهارراه گذاشتم

هر بار که این چهار راه را تا تپه می بری

جا نگذاشتم

جان گذاشتم

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 21:28  توسط امير شهيدی‌فر  | 

...

کمی پیر

کمی زنده

روی پارک

توی لاله

خوابید

آدم دودی.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 10:53  توسط امير شهيدی‌فر  | 

ما هرقدر تعدد خيابان داشته باشيم همان‌قدر آدم مردد داريم؛ مردود داريم

 در انزوای محرک کير

خيابان‌پيمايی زن محزون‌اش

به محو خيابان

به خيابان محو

از خودسوزی عجيبی در بيراهه‌ها

تا حدود خانه‌ها

تا حمام آماده به جوش خون

رگ‌های رونده‌ی قرمز

خودش را می‌سازد می‌سايد

محزون نجيب

به کاشی‌های بخار گرفته‌ی محجوب

قسم به ظرافت لب مسموم‌ات

در فرودادن ناموزون خدا

قاب محو چشم قرمز از سازش

خيابان‌های جای اقيانوس

درازتر از ديروز

جمع شده در

خانه‌ی حلزونی پيچ در پيچ

جايی برای کاستن نيست

خيابانی هرروز

                    هرروز

                              هرروز

+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 11:31  توسط امير شهيدی‌فر  |