برای وانمودهی مرحوم ژان بودريار
اينجا احتمال وانمودهگی يک قتل وجود دارد؛ لطفن به سطر بعدی پناه ببريد
اينجا فضای بعد از چاقوست؛ در سطر بعدی يک قاتل واداده يک لنگه پا روی لبهی تيز بام منتظر است
عوضش اينجا يک لکلک يک لنگه پا داريم
خطر امنيت ملی شدن صنعت چه میدانم چه
Not to be or not to be
گزارش جهانیسازی جنگ و جنگ جهانیسازی و شبيهسازی جنگ جهانی چندم؟
و يکدفعه شيشههای خرده شده توسط آلت جنسی تو و خون
و يک قاتل واننموده که شيشه خردههای تو را به شيشه خردههای تلويزيون ترجيح میدهد
وقتی داری هنر زنهای پورنو را نقش بر آب میکنی
حالا وانمود کنيد که داشتيد کانالها را عوض میکرديد
فقط وانمود کنيد لطفن!
حالا يک شعر وانموده داريم که ته ندارد
و يک مخاطب وامانده هم برای خودش
وا ندهيد لطفن فقط وانمود کنيد!
سرنوشت: ما گوشتمان را میخوريم و استخواناش لای زخم میماند برای سگهای گوشتی که میخوريم و استخواناش لای زخم مانده... برای خنده.
پادساعتگرد
شام آخری که نخورديم
چهارراهی که چهار جهتاش را پهن کرد و ادامهی من شد
من ادامهی تو را به همين حالا موکول میکنم
تو ادعانامهی منی برای همين
مغرور مغبون عزيز! دروغ راستشدهی عزيز!
و من که ادامهی ساعتام برای همين لحظه
همين دم همان بازدم همين بازی باختن
پادساعتگرد
دست ِ از پا درازتری دور گردن
ساق کشیدهی پا توی رقصی که نکردی و کردم
لای پايی کشيدهام که مپرس
بوی تند الکل توی بازدم يک دم روی شکاف لبها
داشتی از نزديکی کسی برمیگشتی؟
من ادامهی کسی نيستم! اصلن!
ادامهی پيادهرو بادهای هر طرفی باران متقاطع
شايد درهای بسته
خيابان يکطرفه سکوت دوطرفه آدمهای بیطرف
پاساژ پارک پا پارکينگ آدمهای بیطرف؟
ساعتگرد
پارک ممنوع
خطر ريزش همان
يک آن میافتم
قضيه رياضی: "آدم دوست دارد و برعکس"
و پريدم!
من در تو میتنم، تو در من تار میشوی
تو از من میتابی به تن ِ من
توی من تابيدن تو تنيدن من
هی تارتر دورتر نزديکی ِ تن ِ من با توی ِ من
منی که میريزم توی خودم توی ِتن ته ِ من
هی تن ِ من
اينهمه تن از کجا به کجای ِ رسيده به من؟
منی که هی ماسيده به اين کجای تن
اينهمه پا
تا اينهمه دست
دستی که از بوق سگ سگدو میزند توی موهام و به سحر نکشيده کشيده از من
سگی که هی افتاده به اين کجای متن
متنی که هی دستکشام به تن
پايين کشيده میخوابانم
پايينتر کشيدهتر
نخوابيده در تخت هيچ کس
کسی که نمیخواباند اينهمه من
تختتر عميقتر خوابيدهتر
دستکشام به تن
از تن دستکشام
با اينهمه مرگ افتاده به من ِ تن
تا آفتاب تابيدهتر خوابيدهتر.