تبليغاتX
تهوع در تهران
شنبه هجدهم فروردین 1386
تن‌پذيری

سرنوشت: و هنوز هیچ‌کسی نمی‌داند که شايد خدا هم کير دارد؛ که وای بر ما اگر شما می‌دانستيد؛ هرچند هرکسی هم کس نیست.

آدم       نگاه       دست که باشد

خدا که باشد       خدا که باشم       خدا که باشی

تن‌پذيرای تن‌ها       پذيرای دست‌ها       پرستش دست‌ و دل‌ها که برود

لب به لب لبالب بوسه که باشد       خدا که باشد

تنهايی عرق ريخته باشد که تن به تن زده باشد دل به دريا       به پاها       به دست‌ها

توی دهان خلا يک آتشفشان       نرمی پستان‌های داغ       از اين رطوبت نفس‌گير

شکاف بين پستان‌هايت نفس می‌دهد انگار نفس می‌کشد و می‌کُشدم

نفس‌کش می‌طلبد اين خلا       نفس       نفس       می‌زند چيزی انگار

اين کير اگر کير من است راست ِ راست است

دست می‌برد به من اين کير       به تو دست‌برد

داغ می‌کنم       داغ ِ داغ

اعضای منحنی روی تخت ِ تخت       مثل تابلوهای نقاش

ازاين شکاف‌ها که داری رم می‌کند اين کير از اين‌جا تا ناف

ساق‌های رونده‌ای که طی می‌کنم       زبانی فاتح

تنی که خودزنی می‌کند به تو       "اين تن اگر کم تندی، راه دلم کم زندی"*

از اين آب‌ها       عرق‌ها       گريه‌ها

روی ران‌های خيس ِ روان خوابيدن و نخوابيده خواب ديدن و بيداری       بيداری       بيداری

و دهان‌ات وای دهان‌ات       زبانی قاصر از نوازش       دهان به دهان می‌چرخد اين‌بار       سينه به سينه

داغ می‌کنی       داغ ِ داغ       داغ داغ می‌کنم

نجوا با کس‌ات       همه کس‌ام می‌کنم

خيس ِ خيس‌ام می‌کنم       روی ران‌های روان       روح و روان‌ام       می‌کنم

چشم‌های نيم بسته       صدای آه آه       می‌کنم       راست       راست

و کيری که هر آن به شکافی می‌لغزد

از اين شيارها از       اين صعود تن به تن       از اين سقوط لحظه به لحظه

داغ می‌کنم       تو را       داغ داغ می‌کنم‌

انگار توی بيابان       آب       آب       آب       می‌کنی.

 

*مولانا

نکته: اولين کامنت را هم بخوانيد... بی‌زحمت...

+ نوشته شده در 2:37 توسط امير شهيدی‌فر