اسير نماهای لزح فضاهای حتا جنگی
آب رفته از جوی خشک موجودی بیهوا زنده
از خيال کردن خيابانگرد خوبیام
اما خيابان خواب بیخبری نيستم تا خيال تخت
دوست فرضی من از دشمن فرضیام وجودی فضايی دارد که
ضد هوايی بیهوا هوا را میدوزد میدزدد
مانور بی در و پيکری داريم پيکری نداريم هر شب
لرز از هوا میگيرم تنات را زير و رو میکنم
و چند تن دشمن فرضی که زير تخت خوابيدهاند
از بچهگی کابوسام زير تخت میخوابيد و رويا رويی
هرچند از مرگ نبايد لرزيد اما از خون چرا خون نديدهای هنوز
بالاتر بياور حتا تا لای لاشهی روی رويا
دارم از گسلهایات سلاخی میشوم
با مته درست همينجا يک سوراخ گشاد میکنم
شلوارها را بکــُِشيــــــــــــــد خون میبينم
مرتکب جنايت جنگی جنابت
از جنب آبهای جنوب تا تخت و زير محتلم
من فضاهای ذهنیام را فرض دادهام
اوراق قرضه، چند قبضه سلاح و نسوج گوشتی لرزان
و زير تختام از لرزشام دارد میترسد هنوز
و زمين مردمی دارد که فضاهای درد را با استخوان پر میکنند حتا غير غضروفیاش
اسير نماهای لزج فضاهای حتا تمام جنگی
من نياز مبهمی به تو دارم
و به تنات نياز مبرمی
اينجا شبها زنی پای دار، با سنگ سار میزند
- به خيالام نقشهی شکارگاه باشد-
خودت را به بهتام برسان
دارند به من بهتآن میزنند!