تبليغاتX
تهوع در تهران
جمعه سی ام شهریور 1386

ما هرقدر تعدد خيابان داشته باشيم همان‌قدر آدم مردد داريم؛ مردود داريم

 در انزوای محرک کير

خيابان‌پيمايی زن محزون‌اش

به محو خيابان

به خيابان محو

از خودسوزی عجيبی در بيراهه‌ها

تا حدود خانه‌ها

تا حمام آماده به جوش خون

رگ‌های رونده‌ی قرمز

خودش را می‌سازد می‌سايد

محزون نجيب

به کاشی‌های بخار گرفته‌ی محجوب

قسم به ظرافت لب مسموم‌ات

در فرودادن ناموزون خدا

قاب محو چشم قرمز از سازش

خيابان‌های جای اقيانوس

درازتر از ديروز

جمع شده در

خانه‌ی حلزونی پيچ در پيچ

جايی برای کاستن نيست

خيابانی هرروز

                    هرروز

                              هرروز

+ نوشته شده در 11:31 توسط امير شهيدی‌فر
جمعه نهم شهریور 1386
جسد مجسم

صداهای معطل فصل بعد

از فاز معطر فضاهای قبل

می‌ريزد

 

در دامن امن من

در نماز جماع‌ات

جماعت خاطرات روزی که

سری داشتم

جسدم جسم بودی

جسد مجسم بودی...

دارد می‌ريزد

 

جنازه‌ای کش‌دار

به ازای دراز

سياه‌چاله‌ای چه زيبا

از فضای چانه زنی

تا مثل انسان‌های اوليه به غارت پناه برم

و تو...

تو که انسان اوليه‌ای در شکم‌ات داری برای يادگاری

بر داری

تا همه‌ی جنين‌های من پای صليب‌ات مرددند

با صلابت مردی که سبقت از می‌گيرد و با می‌ميرد

بی‌رحم!

 

من خدای خپل کوچکی را می‌شناسم

که بين هر آفرينشی سيگار می‌کشد و می‌شاشد

و هر روز که از بازپروری فرار می‌کند

می‌ريزد

خاک بر سر جام لبريز از شراب

حتا خاک بر سر آفتاب

+ نوشته شده در 10:6 توسط امير شهيدی‌فر