داشت روال تبدیل شدن به یک فرشته را طی می کرد
چشم گود
سایه ی کبود ماه روی پلک نازک
جای زخمه های باد روی تن
دقایقی از یک اتاق خالی
و هیبتی ترسان از امتداد سال ها
بی آنکه حتا ملحفه حس اش کند؛
وقتی پا شدند و فرشته را داخل جعبه اش گذاشتند.