تبليغاتX
تهوع در تهران
دوشنبه بیست و سوم دی 1387

خواب ديدم کودکی‌ام که نوزادی را می‌بلعد

کرمی‌ام که جنازه‌ای را می‌خورد

پير مردی که تکه‌های تن‌اش را می‌خورد

نوزادی که کرمی را می‌خورد

گربه‌ای که پروانه‌ای را می‌خورد

دختری که ک‌ی‌ر کودکی را می‌خورد

 

در بيداری اما

يک‌نفس مردی‌ام

که صورت‌های عادت را يکی يکی خط می‌زند،

روی آينه‌های خط خطی راه می‌رود

و راه‌های نرفته‌اش را می‌خورد

شايد روزی

زنی شود که راه‌های بی بازگشت نمی‌زايد

 

+ نوشته شده در 21:40 توسط امير شهيدی‌فر
سه شنبه سوم دی 1387

کاش لحظه‌هايی از مرا کشف می‌کردی

شاید نجات می‌يافتيم از اين تحريف الاهی

من می‌شدم فرشته‌ی راهنمای تو

تو می‌شدی ادامه‌ی چين‌های پيراهن عروسی‌ات

من می‌شدم دنباله‌ی اين کوه کوچک

تو می‌شدی راهنمای همه‌ی فرشته‌های زمين

شايد به اين حکم ابدی

                                        تن می‌داديم

کاش

لحظه‌هايی بود

برای کشف کردن

لحظه‌هايی برای نبودن بود

 

+ نوشته شده در 22:57 توسط امير شهيدی‌فر